قهرمان ميرزا عين السلطنه

6882

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سردار سپه دزد و مقصرهائى كه از نظميه به عشرت‌آباد براى تسطيح خيابانها مىبرند جلو آورده مىگويند ما جمهورى مىخواهيم . او شاپشال و امير بهادر و مجلل [ را ] هرچه گفتند از دور خود نراند اين آقا دبير اعظم ، خدايار خان و جمعى ديگر را . آن تلگرافات اجبارى با اين تلگرافات همه يكى است با جزئى تفاوت . سه ماده عصر بيرون رفتم . ميان ما فرخ ميرزا پسر آقاى عماد السلطنه هم خيلى كار كرده ، چون دمكرات است در ميان آنها خيلى تفرقه انداخت . چندين مجلس با « صبا » و مدير « گلشن » نزاع كرده . آن دو دفعه كه گلشن و صبا نوشتند ما به همهء قاجاريه و شاهزاده نمىگوئيم در ميان آنها آدمهاى خوب هست ، نتيجهء منازعهء فرخ ميرزا بود . من تصور مىكنم فاميل ما از زنانه و مردانه بيشتر از سايرين كار كرد و مجاهدت نمود . فرخ ميرزا مىگفت حتى حلاج « 1 » دويست تومان پول گرفت . مدرس اگر آن روز آن مخالفتها را نمىكرد حتما در اين سه ماده رأى داده شده بود ، زيرا هنوز تدين و اعوانش به جا بودند . آن سه ماده اين است : 1 - انقراض سلطنت قاجاريه 2 - اختيار مجلس در تغيير قانون اساسى 3 - رفراندم هنوز هم سردار سپه از پلهء نردبان نيابت سلطنت فرود نيامده است . تدين نزد همه كس مفتضح شده و بيم خطر برايش هست . « ستارهء ايران » در ذيل بيانيهء رئيس الوزرا نوشته بود ما برحسب خواهش ناجى ملت عجالتا سكوت مىكنيم . ليكن ما به امر او قلم‌فرسائى در اطراف اين نيت مقدس نمىكرديم كه حالا به امر او ساكت باشيم . ايران همان طهران نيست . با اين شاه و وليعهد ناقابل نمىتوان كار كرد ( تا حال همان طهران بود ! بله همان طهران است ، فرانسه هم پاريس و انگلستان لندن . ) مستر داور « ناهيد » اگرچه تدين و فراكسيون تجدد را رسوا كرده بود همه‌جا مستر داور ، شيخ عرب و سركشيكچىباشى نوشته بود ( سركشيك‌زاده ) . اما باز عزيز السلطان مليجك و

--> ( 1 ) - حسن حلاج مدير روزنامهء حلاج .